این پست یه خلاصه ای از سفر وان ماست, ممکنه به درد خیلی ها بخوره. به طور خلاصه اگه بخوام بگم کل سفرمون 3 شبانه روز کامل طول کشید, البته از ارومیه. رفت با قطار و برگشت با اتوبوس. حالا ریزترش رو داشته باشین.

چهارشنبه ساعت 11.5 شب
قانون مورفی: همیشه وقتی باید با یه وسیله نقلیه حرکت کنی و به یه وسیله نقلیه دیگه برسی, اولی تاخیر داره ولی دومی سروقت حرکت میکنه. این قیافه تارا توی فرودگاهه که منتظر اعلام پروازه:

فرودگاه مهرآباد

این هم قیافه حق به جانبش بعد از خروج از یه پرواز با 3 ساعت تاخیر:

فرودگاه ارومیه

البته این موردی بود که توی راه سلماس بهش فکر میکردم, نرسیده بودیم به راه آهن ببینیم اونجا چه خبره. از ساعت 9.5 شب تو ایستگاه راه آهن سلماس نشستیم, حدود 11 قطار اومد. پاسپورتها رو واسه کنترل تحویل دادیم. یارو گفته ساعت 1.5 صبح تحویل میدن و قطار راه میفته. تازه تو این مدت هم باید توی سالن ولو باشی, نمازخونه رو هم بعد نیم ساعت بستن حتی به روی زن و بچه ها. این هم از مزایای سفر با حمل و نقل وطنی. حالا تو این هیری ویری یه بابای اطلاعاتی اومده با من پسرخاله شده از من میخواد مقاله براش ترجمه کنم. مثل اینکه خودم دارم دروغ میگم., فقط میخواد ببینه من چکاره م.

ایستگاه راه آهن سلماس

پنجشنبه ساعت 1 صبح
این هم قیافه اون بابایی که پاسپورتها رو فله ای میاره تحویل میده, حیفم اومد از این صحنه پرشور عکس نگیرم:

راه آهن سلماس

پنجشنبه 4 صبح
ساعت 3.5 صبح ییهو بیدارمون کردن گفتن پاسپورتهاتون رو هم وردارین بیاین پایین. هوای بیرون هم یه کم سرد بود. خلاصه با اهل و عیال پیاده شدیم رفتیم توی یه سالن کوچیک. یه پلیس ترک که اونجا بود دید تارا خوابه پاسپورتهای نسیم و تارا رو گرفت اونها رو فرستاد توی قطار من وایستادم اونجا تا اونها رو تحویل بگیرم. دو تا نکته اخلاقی: یکی اینکه این اجنبی ها از خودیها دلشون بیشتر به حال آدم میسوزه, اونیکی این که اینجا ظاهرا نمیتونی آویزون زن و بچه ت بشی و بری اول صف!

پنجشنبه 10 صبح
خلاصه 4 صبح خوابیدیم و 8 که پاشدیم دیدیم همونجاییم که قبلا بودیم. این نسیم میگفت که قطار صدا نمیده نگو که اصلا راه نمیرفته! تو همین حین دمدمای صبح یه عده سوار یه ون شدن و به سمت وان حرکت کردن, پول زیادی هم ازشون نمیگرفته ظاهرا ولی ما چون خیلی حال و حوصله تکون خوردن نداشتیم یکی هم اینکه واسه اون قطار پول داده بودیم از جامون تکون نخوردیم. بالاخره بعد از بازرسی گمرکی ساعت 9 راه افتاد. اینجا یه نکته دیگه دستگیر آدم میشه اون هم اینه که ازماست که برماست, یعنی اگه این هموطنای محترم اینقدر جنس قاچاق با خودشون نیارن که قطار انقدر معطل نمیشه که. این هم عکس ایستگاه مرزی kapıköy:
 
ایستگاه مرزی Kapıköy

جمعه ساعت 9 صبح
ما دیروز ساعت 11 صبح رسیدیم وان. اولین نکته ای که تو اولین نگاه به شهر جلب توجه میکنه اینه که اینجا واسه تهیه آب گرم از انرژی خورشیدی (نه انرژی هسته ای) استفاده میکنن. روی پشت بوم اکثر خونه ها یه تانکر کوچیک با چندتا باطری خورشیدی میبینی حتی توی مناطق فقیر نشین. بعد از یه سری جستجو هتل توشبا رو بین یه سری هتل دیگه انتخاب کردیم که توی مسیر بین وان و edremit قرار داره. این هم عکس هتل:
 
هتل TUŞBA
 
این هم نمای بیرون از توی اتاقمون:
 
دریاچه وان
 
این هم سر میز صبحونه:
 
سیبانه
 
هزینه کل واسه دوشب اقامتمون تو یه اتاق دوتخته 150 لیره ترک میشد که همون اول دادیم و پاسپورتهامون رو گرفتیم. یه 45 لیره هم راننده تاکسی ازمون گرفت. البته باید بگم که 50 لیره رو راننده تاکسی واسه مون تخفیف گرفت, حالا رو چه حسابی نمیدونم. درمورد هتل باید بگم که ما بعدا یه هتل دیگه هم که دقیقا هم قیمت اینه به اسم büyüK urartu درست توی مرکز شهر دیدیم که 4 ستاره و به مراتب مجهزتر از این بود ولی اینو واسه این گرفتیم که لب دریا بود و اصلا اونموقع سراغ اونا نرفتیم. حالا میگم واسه چی سراغ urartu رفتیم.
ناهار رو همونجا یه چیزی به اسم sac kavurma خوردیم که غذای خوبی بود و با مخلفاتش شد 20 لیره. بعد از ظهر هم رفتیم مرکز شهر. البته با تاکسی نرفتیم, با ون از روبروی هتل تا یه چهارراه به اسم emniyet که مرکز پلیس شهر اونجا بود با نفری 1.5 لیره رفتیم از اونجا هم با تاکسی حدود 5 لیره تا مرکز شهر میگیرن که بازهم سرویس مینی بوس و ون داره نفری 0.75 لیره. این هم ماییم توی یه کافی شاپ تقریبا در تقاطع خیابان cumhuriyet و maraş. البته اسمش یه چیز دیگه ست , مثلا mareşal fevzi çakmak, ولی یه جا که از یکی پرسیدیم گفتن maraş:
 
کافی شاپ

درکل شهر جالبی به نظر میاد که امکاناتش درمقایسه با شهرهای کشور ما, حتی تهران, بعضا بیشتره یعنی حداقل رفاهی که دولت در اختیار مردم قرار میده مثل سیستم حمل و نقل عمومی, بانک, فروشگاه, پمپ بنزین, و ... بیشتر از ماست. مثلا توی پمپ بنزین ها شون vending machine (دستگاهی که پول میگیره و خوراکی میده) دارن, توی فروشگاههای بزرگشون درکنار سبد خرید یه سری ماشین کوچیک هم دارن که بچه ها توش پشت فرمون میشینن و خرید رو هم پشت ماشین میچینی. شما برای انجام کل خریدهات فقط کافیه به یه فروشگاه بزرگ مراجعه کنی که یه چیزی تو مایه های شهروند خودمونه ولی تنوع جنسش خیلی بیشتره , مثلا 20 نوع پنیر اونجا پیدا میکنی. این هم یه عکس از داخل یکی از این فروشگاه ها به اسم MİGROS:
 
MİGROS
 
بعد از خرید زندگی زیبا میشود!
 
شراب قرمز
 
الان دارم اینا رو پای میز صبحونه مینویسم. بعدش قراره بریم جاهای دیدنی وان رو ببینیم. یه نکته جالب دیگه درمورد اینجا اینه که خیلی از ترکها هم واسه تفریح میان اینجا. تو این هتل غیر از دو سه خونواده, بقیه همه ترکن. البته اون دو سه تا هم ترکن و از ترکستان ایران اومدن! راستی آب و هوای اینجا هم معتدله و از ایران یه نموره سردتر ولی شبهاش زیاد سرد نیست و اختلاف دما زیاد نیست. البته اینجا که هتل ماست اینطوریه, مرکز شهر گرمتره و شرجی هم که هست آدم توش خفه میشه.
این هم چند تا عکس از تارا درحال خوشگذرانی در کنار ساحل:

اخمو!
 
خندان!
 
هووووووووو!
 
جمعه 1 بعد از ظهر
جزیره akdamar یکی از مهمترین جاهای دیدنی اینجاست. خود جزیره عرض 20 دقیقه سوار قایق از اسکله akdamar قابل دسترسه. اسکله هم یکی دو کیلومتر بعد از شهر gevaş قرار داره. واسه رفتن به gevaş هم میشه از ونهایی که از مرکز شهر, خیابون maraş, نزدیک هتل akdamar حرکت میکنن استفاده کرد. هزینه ون تا گواش نفری 3 لیره میشه که ما 4 لیره هم اضافه دادیم مارو تا خود اسکله برد. هزینه قایق (درواقع لنج) هم نفری 5 لیره میشه ولی چون مسافر نبود ما دوتا باضافه یه استرالیایی و یه فرانسوی روی هم 30 لیره دادیم تا مارو بردن. این هم یه نما از روی جزیره:
 
جزیره Akdamar
 
این هم یه عکس از کلیسای akdamar که تنها اثر باستانی داخل این جزیره کوچیکه:
 
کلیسای Akdamar
 
جمعه 4 بعد از ظهر
بلیط برگشتمون رو هم گرفتیم, فردا ساعت 9 صبح به مقصد ارومیه نفری 20 لیره. به گفته فروشنده 6 ساعت راه داریم تا برسیم ارومیه.
توی تموم این مدت دنبال نقشه وان میگشتیم, آخرش هم کاشف به عمل اومد که فقط نقشه درحد استان رو دارن و اصلا نقشه ریزتری از شهر وجود نداره. یه کتاب راهنمای توریستی توی اسکله بود که 7 لیره میگفت دلمون نیومد بخریم. البته اگه همون اول میدونستیم به نقشه ترکی میگن harita خیلی زودتر جوابمون رو میگرفتیم. کلی واسه هرکسی داستان میگفتیم تا بفهمه چی میگیم. البته اون هم آخرش یه چیز دیگه برداشت میکرد.
الان تو نمازخونه یه مجتمع تجاری توی خیابون maraş نشستیم که تارا شیر بخوره, اون هم از فرصت استفاده کرده داره میچرخه. شیطون میدونه که شیر رو تو ماشین هم میشه خورد, ولی تو ماشین نمیشه چرخ زد!

جمعه ساعت 8 شب
این هم یه عکس از غروب دریاچه:
 
غروب دریاچه وان

شنبه ساعت 11 صبح
دیشب رفته بودیم رستوران هتل urartu, همون هتل 4 ستاره که قبلا گفتم. این هتل اول خیابون cumhuriyet و بر یه میدونه که بهش میگن çarşı, اون هم فکر کنم به خاطر یه بازار که زیر زمین توی این میدون قرار داره. یه شام مختصر با اندکی قر کمر و موسیقی ناب ترکی هم چاشنیش. از اینجا عکس ندارم چون شب بود عکسها خوب درنیومد. درضمن خوبیت هم نداره, بدآموزی میاره!
به جاش یه عکس از راه برگشت میذارم:
 
مسیر برگشت از Yöksekava
 

الان هم که درحال برگشت و توی اتوبوس هستیم نسیم داره غصه میخوره, من هم حالت تهوع دارم چون قبل از حرکت یه عالمه شیر خوردم, آخه شیرش خیلی خوشمزه بود حیف بود دور بریزیمش!

این هم آخرین مرحله سفر و مرز سرو:
 
مرز سرو