باز هم درمورد قیمت

از لوازم روزمره که بگذریم, یه سری لوازم دیگه اینجا لازم میشه که بد نیست در این مورد هم بنویسم. چون من در این زمینه تحقیق بازار نکردم پس مورد به مورد میگم:
این اواخر یه تلویزیون 21 اینچ تولید مالزی خریدیم 370 رینگیت. تلویزیون های LCD بزرگ هم قیمتش نسبت به ایران ارزونتر بود. با 1000 رینگیت میتونی یه تلویزیون LCD نسبتا بزرگ بخری.
گوشی موبایل و laptop تفاوت قیمت محسوسی با ایران نداره ولی تنوع جنس طوری که من احساس کردم زیاده.
لوازم برقی کوچیک مثل جاروبرقی, قهوه جوش, توستر, و امثال اینا نسبتا ارزونه. مثلا جاروبرقی از 120 رینگیت میتونی پیدا کنی.
لباس ورزشی گرونه, چون اکثر اجناس مارکدارن. برای مثال کفش ورزشی مناسب (طوری که فقط پات توش راحت باشه) حداقل 300 رینگیت میشه! من یادم میاد آخرین کفشی که توی ایران خریدم یه Asics اصل بود که 40 هزار تومن فقط بابتش دادم.
لحاف از 80 رینگیت به بالا
ظرف و ظروف معمولا خیلی گرونه, البته ارزونش اگه بگردی گیر میاد. ولی بعضی چیزا ارزونش به این راحتی هم گیر نمیاد. ارزونترین زودپزی که تا حالا پیدا کردیم (و البته نخریدیم!) 260 رینگیت بود.
کفش و لباس یه نموره (نه, خیلی نموره) از ایران گرونتره. لباس رسمی که اصلا حرفش رو نزن.
هزینه آموزش خیلی گرونه, یه کلاس زبان 2 جلسه در هفته ماهی 300 رینگیت میشه (جلسه ای 40 رینگیت). صد رحمت به سفیر خودمون!
ماشین مناسب و سرپای دست دوم از 7000 رینگیت هست تا به بالا, بدین وسیله پست قبلی در این زمینه رو اصلاح میکنم.
ویزیت دکتر با چهار تا قرص ساده جهت مقابله با سوزش نیش پشه 50 رینگیت برات آب میخوره.
تماس تلفنی (حتی داخل مالزی) گرونه. میانگین قیمت تماس مستقیم با ایران دقیقه ای 3 رینگیت و تماس با موبایل بیشتر از 1 رینگیت برای هر دقیقه حساب میشه. SMS ناقابل 15 سنت پات آب میخوره (معادل 42 تومن).
خلاصه اینجا آب میخوری باید پول بدی!

در مورد خرید

اینجا اکثر لوازم مورد نیاز رو از یه سوپر مارکت میخری و نیازی نیست برای مصرف روزمره به جاهای مختلف مراجعه کنی. توی این سوپر مارکت ها میوه, خوراکی, گوشت, مواد بهداشتی و شوینده, پوشک بچه, و بعضا لوازم تحریر و لباس و مشروب هم میتونی پیدا کنی.

نمونه ای از قیمت ها این زیر هست:
مرغ کامل بین 10 تا 14 رینگیت, بسته به اندازه
تخم مرغ 12 تایی بین 3 تا 4 رینگیت
بیف استرالیایی 250 گرم 4 رینگیت, یعنی هر کیلو 16 رینگیت
گوشت چرخکرده بوفالوی هندی 300 گرم 4 رینگیت, یعنی هر کیلو 14 رینگیت
برنج خوب میانگین کیلویی 5 رینگیت
پنیر چدار 250 گرمی (24 ورقه) بین 16 تا 20 رینگیت, بسته به مارکش
شیر تازه یک لیتری میانگین 6 رینگیت
آبمیوه یک لیتری میانگین 5 رینگیت
نون تست 600 گرمی بین 3 تا 4 رینگیت, نون سبوسدار گرونتره
آب معدنی 1.5 لیتر از 90 سنت تا 2 رینگیت, بسته به مارکش
پرتقال کیلویی 6 رینگیت
هندونه کیلویی 2 رینگیت
کیک شکلاتی (کیک قنادی) کیلویی حداقل 20 رینگیت
کیک صبحونه نصف این قیمت یعنی کیک 300 گرمی حدود 3 الی 4 رینگیت
پوشک بچه میانگین دونه ای 1 رینگیت, اگه بسته بزرگ بخری دونه ای کمتر از 1 رینگیت در میاد

البته این قیمت اجناس توی فروشگاه Giant کنار خونه ماست, اگه ییهو هوس کنی از یه مغازه گرون مثل ISETAN توی مرکز شهر خرید کنی حدود 50 درصد بیشتر پیاده میشی.

درکل به طور میانگین قیمت ها مثل ایرانه. برای مثال برنج و گوشت ارزونتره ولی در عوض میوه و نون و شیرینی گرونتره. کیفیت مواد غذایی به خصوص لبنیات خوبه. راستی لبنیات: اینجا 80 مدل مختلف پنیر پیدا میشه, ولی در عوض دو مدل بیشتر ماست نیست که تازه یکیش قابل خوردنه. خامه هم پیدا نمیشه. کره هاش هم اکثرا شوره, بین 10 مدل مختلف فقط یه مدل کره مثل آدم پیدا میکنی.

یه سری جنسها هم باید حتما از مغازه ایرانی تهیه بشه (تا این لحظه!), مثل کشک, رشته آش و سوپ, سبزی خشک, حبوبات (مثل لپه), رب گوجه (مال اینا رنگ نداره!), خرما, و ... فیلم ایرانی!

خبر جدید از شرکت

یادتون میاد میگفتم شرکت ما خیلی خوبه, آشپزخونه ش پر از خوراکیه؟
خوب, الان اوضاع خیلی فرق کرده. "طبیعتش بهوت افسرده هاهه"!
از وقتی ما ایرونیها اومدیم توی شرکت اینطوری شده و سایر همکارام همچین سابقه ای سراغ ندارن.
دو تا حالت داره: یا اینکه مدیر شرکت فکر کرده ما که به اون مدل عادت کردیم, بی خودی ما رو لوس نکنه. حالت دوم اینه که ملخ زده باشه به آشپزخونه!!!
ملخها حتی صافی های قهوه رو هم خوردن.

تارا

تارا چند روزیه که کلمات دو قسمتی میگه. مثلا: از زیر, hi baby, و یه کلمه بامزه: "میمون بابا" (Meymune Baba)!
واسه دانلود کردن فیلمش از این لینک استفاده کنین. برای پخش فایل از برنامه های مختلفی میتونین استفاده کنین, مثل QuickTime.

دیدی بالاخره گرفتمت؟!

بالاخره ما هم چشممون به جمال مبارک مستر کارت مزین شد:

خونه جدید

این چند وقته خیلی درگیر نقل و انتقال بودیم که فرصت نکردم آپ کنم.
الان به جاش چند تا عکس از خونه جدیدمون میذارم:

 
 
 
 
استخرش خیلی نعمت بزرگیه. دیگه مجبور نیستی یه عالمه پول استخر بدی. فعلا تلفن و اینترنت نداریم. الان هم که من در خدمت شما هستم از اینترنت وایرلس یواشکی (یعنی دزدی) یه آقایی به اسم روبرت استفاده میکنم. احتمالا همسایه ماست!

شرکت Consolsys

شرکت ما در زمینه محصولات بانکی کار میکنه. این هم یکی از محصولاتشه:

البته این محصول فقط در آخر هفته تولید میشه, به جون خودم این شرکت توی زمان عادی کار میکنه :-)

ملیت بزرگان ایرانی تغییر می کند

این مطلبی بود که مدتها توی پس زمینه ذهنم بود, امروز دیدم ابراهیم نبوی بهش اشاره کرده, با اجازه مطلبش رو کش میریم:
فعلا که در اثر مساعی دولت جمهوری اسلامی، رودکی تاجیک است و نظامی گنجوی و ‏شهریار اهل آذربایجان ، مولانا ترک است و خوارزمی هم که اهل خوارزم است و بزرگان ‏ایرانی بعد از اینکه « کوچک» های ایرانی روی صندلی بزرگ ها نشستند، یکی یکی بعد از ‏مرگ به سایر کشورها پناهنده می شوند. شوخی نمی کنم. فقط آدمهای زنده نیستند که نیاز به ‏احترام دارند، فرض کنید که روح مولانا می بیند که آدمی مثل دکتر سروش بخاطر نزدیکی ‏فکری و مشرب به او، مورد بی احترامی قرار می گیرد و یا عبیدزاکانی می بیند که سی سال ‏است اجازه چاپ کتابش را نداده اند، از طرفی نگاه می کند و می بیند که ترک ها یا تاجیک ها ‏یا عرب ها یا آمریکایی ها هر روز برایش مراسم بزرگداشت برگزار می کنند، همین می شود ‏که روحش پرمی کشد و می رود به خارج و ملیت غیر ایرانی پیدا می کند. حالا گذشته را ‏بگذاریم کنار. فکر می کنید از بزرگان امروز ایرانی، کدام شان ملیت ایرانی دارند؟ فرض ‏کنید سی سال بعد فرنگی ها ادعا کنند که « ایرج پزشک زاد» فرانسوی است و « جمال زاده» سوئیسی است و « نادر نادرپور» و « صادق چوبک» آمریکایی هستند و « هادی ‏خرسندی» انگلیسی است. و فرض کنید که سی سال بعد ملت ما از اینکه بزرگترین طنزنویس ‏شان یعنی « ایرج پزشک زاد» فرانسوی است ناراحت بشوند و از فرانسوی ها شکایت کنند ‏که چرا « پزشک زاد» را از ما دزدیدید؟ و استناد کنند که شاهکار پزشک زاد یعنی دائی جان ‏ناپلئون به فارسی نوشته شده، پس پزشک زاد ایرانی است. فکر نمی کنید فرانسوی ها به ما ‏خواهند گفت: « این نویسنده اگر ایرانی است، پس چرا سی سال نمی گذاشتید برود توی کشور ‏خودش و کتابش را چاپ کند؟» قاچ زین بزرگان امروز ایرانی را بچسبید، مولانا و رودکی را ‏به حال خودشان بگذارید. جلال الدین کزازی گفت: « تغییر ملیت بزرگان ایرانی ادامه دارد.» ‏

Olympic Torch Relay

مشعل المپیک در مراسمی نسبتا آرام (تحت تدابیر ویژه امنیتی) در چند نقطه از شهر کوالالامپور به حرکت در آمد و در نهایت در پای برجهای معروف Petronas طی یک مراسمی تقدیم رئیس کمیته المپیک مالزی شد!
ما هم دیروز ساعت شش بعد از ظهر اونجا بودیم. زیر بارون خیس خالی شدیم. ولی به رفتنش می ارزید.
این لینک اطلاعات بیشتری رو در این مورد دربر داره: گزارش خبرگزاری فرانسه از مراسم مشعل چرخون
عکس های خودم رو هم فردا میزارم.
پی نوشت
این عکس:

فیلمهای خودم upload نشد, این دوتا فیلم رو از Youtube به جاش نگاه کنید:
قرتی بازی چینی ها صبح اون روز توی KLCC Park
خلاصه مشعل چرخون

بدیهاش فقط همینا بود؟ مثل اینکه اینجا رو یادت رفته.

نه عزیز, اصلا یادم نرفته.
مشکلاتی رو که خیلی الکی الکی باهاش هر روز کلنجار میرفتیم شامل این موارد میشه (ولی به اینها محدود نمیشه!): ترافیک بی حساب کتاب و همه روزه, هوای آلوده, استرس در محیط کار, نبود امید به آینده, و عدم برخورداری از آزادی اجتماعی.
یک سری از این مسائل به سادگی اینجا حل میشه, ولی یک سری حل نمیشه, و یک سری دیگه بهش اضافه میشه.
در یک نگاه کلی, اینجا برای اقامت طولانی مدت اصلا مناسب نیست, اقلکا مناسب ما نیست. اکثر کسانی که من میشناسم به طور موقت اینجان, البته منظورم اون درصد قلیلی از ایرانیهای غیر دانشجوه. دانشجوها که تکلیفشون مشخصه.
یکی از مسائلی که اینجا همچنان وجود داره کمبود امنیته, دزدی به شدت شایعه, نخ سوزن دستبرد به خونه ها. به همین خاطر تمامی مجتمع های آپارتمانی نگهبان داره.
یک مساله خیلی مهم بهداشته. اینجا مردم اصلا به بهداشت توجه نمیکنن. اینجا توی مرکز شهر رستورانهایی رو میبینی که توی تهران یک لحظه هم تصورش رو نمیتونی بکنی. اصلا همون وزارت بهداشت در پیت خودمون توی یه چشم به هم زدن جمعش میکنه. خدا قسمت کنه یه عکس از اونجا بگیرم همینجا بذارم.
یا یه مثال دیگه مردم مالزی هر کدوم 4-5 تا بچه دارن. یکی سری هم بیماری های واگیر دار بینشون مسریه که هر چند وقت یه بار یکی از بچه هاشون به خاطر اون میمیرن (بچه های زیر 4 سال). چون بچه زیاد دارن براشون زیاد هم مهم نیست و دنبالش هم نمیگیرن. زیاد هم خرج دوا و درمونش نمیکنن! به خاطر همین ما تارا رو مهد کودک نذاشتیم.
اینجا قشر باکلاس اینها معمولا کره ای ها و چینی ها هستن و حجم عمده ای از تجارت هم دست اونهاست.
در کل از بودن در اینجا در طولانی مدت چندان لذت نمیبری (یعنی اینجا اونقدرها هم خارج نیست!), حداقل با این شرایط که ما میبینیم.
یه نکته دیگه هم من فهمیدم: این که حکومت هر جامعه برگزیده مردم اون جامعه است و جمله ای رو که خیلی توی ایران میشنوی مبنی بر این که "این حکومت از سر ما هم زیادیه" من دیگه زیاد قبول ندارم. این که توی جاهای دیگه دنیا, مردمی که همچین سرتر از ما نیستن (اصلا سرتر از ما نیستن, بلکه بعضا خنگ تر هم هستند) دارای حکومت بهتری هستن خیلی وقتها هم مربوط به شانس و فاکتورهای دیگه میشه.