درمورد استرالیا - قسمت پنجم - وضعیت اجتماعی (2)

خوب توی پست قبلی یه سری موارد رو ننوشته بودم که الان به ذهنم رسیده و اضافه کردم.

نحوه رانندگی:

احتمالا خیلی شنیدین که اینجا مردم آروم و با احتیاط رانندگی میکنن. شاید از یه نظر درست باشه (مثلا حداکثر سرعت معمولا بین ۶۰ تا ۸۰ کیلومتر در ساعته), ولی یه وقتهایی هم کاملا بدون رعایت احتیاط رانندگی میکنن. مثلا وقتی به یه چراغ قرمز میرسن با سرعت تمام ازش رد میشن که برای ما خیلی عجیبه. فقط کافیه یکی خلاف بکنه (مثلا وقتی از فرعی میاد بیرون نگاه نکنه) و باعث بشه یه تصادف احمقانه اتفاق بیفته. تصادف هم که میشه چه راه بندونایی میشه. توی یکی از همین راه بندونا فکر میکردم که مدیریت ترافیک ما هم بد نیست و اون همه حجم ماشین اگه توی ملبورن بود هیچکدوم نمیتونستن تکون بخورن و بهتره بعضی وقتا یکی به میخ و یکی به نعل بکوبیم نه همش به نعل! البته جرایم رانندگی هم به نوبه خودش خیلی سنگینه و با چند تا اشتباه گواهینامه به مدت حداقل سه ماه مسدود و حتی در بعضی شرایط باطل میشه. همین خود ما به خاطر استفاده نکردن از صندلی بچه ۲۵۵ دلار ناقابل جریمه شدیم. خواستم بهش بگم اگه ما ۲۵۵ دلار داشتیم که تا حالا صندلی رو خریده بودیم!

اعتقادات:

برخلاف تبلیغات و دید افکار عمومی, مردم اینجا اغلب اعتقادات مذهبی دارن و به ارزشهای خانواده هم پایبندن. برای مثال دوست دختر/پسر داشتن وقتی متاهل هستن کار پسندیده ای نیست. توی سنین جوونی زیاد میبینی که توی کافه ها و بارها هستن ولی وقتی متاهل شدن دیگه اهل خونه و خونواده میشن.

یه نکته دیگه هم که توی نگاه اول به این جامعه متوجهش میشی تفاوت حضور مردم توی اجتماعه. توی تهران با دیدن یک فرد (چه دختر چه پسر) توی خیابون نمیتونی بفهمی الان چه کاره ست (داره میره سر کار یا دانشگاه, اومده قدم بزنه, میره خرید, داره میره سر قرار (یا تفریح), اصلا خانم مهربونه و دنبال مشتری میگرده / یا آقای درحال اتو زدنه). ولی اینجا کاملا مشخصه توی طول هفته معمولا یکی از سه مورد اوله, آخر هفته مورد چهارم رو زیاد میبینی که با توجه تفاوت تیپ لباس پوشیدن و آرایش از دور داد میزنه, مورد پنجم هم که دیگه جاش توی خیابون نیست!

فقیر و غنی:

راستش دروغ چرا؟ من اینجا زیاد متوجه اختلاف طبقاتی نمیشم. البته جاهای لوکس نمیریم که بچه مایه دارها رو ببینیم ولی روی همین آدمهایی رو که دور و ور خودم میبینم دقت میکنم  میبینم همه مثل همن. برای مثال همین مدیر دپارتمان ما تفریح آخر هفته هاش خلبانیه که ساعتی ۳۰۰ دلار هزینه داره ولی سرووضعش رو که میبینی هیچ فرقی با تو نداره و اصلا هم خودش رو نمیگیره. یاد تهران خودمون میفتم که وفتی یکی سوار تویوتا کمری میشد دیگه خدا رو بنده نبود و فکر میکرد بقیه دیگه نوکرهاشن توی خیابون (از استثناها بگذریم).

همین چند روز پیش یه خبر خوندم که یکی از همین تازه به دوران رسیده ها یه راننده آمبولانس رو خونی مالی کرده, چون راننده آمبولانس درحال انجام وظیفه بوده و به حضرت آقا اجازه نداده ازش سبقت بگیره! 

 

کشفیات یک آدم عادی درمورد ایران

اگه یه آدم عادی اینقدر از تجهیزات نظامی ایران میدونه پس پنتاگون و سی.آی.ای و ان.اس.ای چقدر میدونن؟

http://geimint.blogspot.com/search/label/Iran

گردن کلفت

میدونین چرا نمیشه جزئیات شهر مینسک رو توی گوگل دید؟

http://maps.google.com.au/maps?q=minsk&oe=utf-8&rls=com.ubuntu:en-AU:unofficial&client=firefox-a&um=1&ie=UTF-8&split=0&gl=au&ei=h2MTSoGIL5z8tgPhr4nmDQ&sa=X&oi=geocode_result&ct=image&resnum=1

چند تا هم عکس از تارا


چند تا عکس از طبیعت اینجا


زنگ تفریح

چند نمونه سوال و جواب جالب در دادگاه, به نقل از پرنده مسافر:

ATTORNEY: How was your first marriage terminated?
WITNESS: By death.
ATTORNEY: And by whose death was it terminated?
______________________________________
ATTORNEY: So the date of conception (of the baby) was August 8th?
WITNESS: Yes.
ATTORNEY: And what were you doing at that time?
WITNESS: Duh………….
______________________________________
ATTORNEY: What is your date of birth?
WITNESS: July 18th.
ATTORNEY: What year?
WITNESS: Every year.
______________________________________
ATTORNEY: Do you recall the time that you examined the body?
WITNESS: The autopsy started around 8:30 p.m.
ATTORNEY: And Mr. Denton was dead at the time?
WITNESS:  No, he was sitting on the table wondering why I was doing an autopsy on him!
______________________________________
ATTORNEY: Doctor, before you performed the autopsy, did you check for a pulse?
WITNESS: No.
ATTORNEY: Did you check for blood pressure?
WITNESS: No.
ATTORNEY: Did you check for breathing?
WITNESS: No.
ATTORNEY: So, then it is possible that the patient was alive when you began the autopsy?
WITNESS: No.
ATTORNEY: How can you be so sure, Doctor?
WITNESS: Because his brain was sitting on my desk in a jar.
ATTORNEY: But could the patient have still been alive, nevertheless?
WITNESS:  Yes, it is possible that he could have been alive and practicing law.

درمورد استرالیا - قسمت چهارم - بچه ها و مهد کودک

علاوه بر مردم استرالیا, دولت استرالیا هم بچه دوست داره! این لیست کمکهاییه که دولت به خونواده های بچه دار میکنه:
1- اگه بچه ای توی استرالیا به دنیا بیاد کمک هزینه ای معادل 5000 دریافت میکنه (Maternity Benefit یا Baby Bonus).
2- اگه بچه رو واکسینه کنین یه کمک هزینه دیگه دریافت میکنین که حدود 300 دلار میشه (Immunization Benefit).
3- برای بزرگ کردن بچه ها کمک هزینه دوهفتگی پرداخت میکنه که مبلغش بستگی به تعداد بچه ها و درآمد خونواده داره (Family Tax Benefit, Part A and B).
4- اگه مشمول Family Tax Benefit میشین و خونه اجاره کردین قسمتی از اجاره خونه تون رو هم بهتون کمک میکنن.
5- اگه بچه رو مهد بذارین قسمتی از هزینه مهد رو پرداخت میکنه و شما فقط قسمتی از شهریه رو پرداخت میکنین (Childcare Benefit).
6- تازه بعد از این که شهریه تخفیف داده شده رو پرداخت کردین یه مقدار رو هم سر سال مالی بهتوی برمیگردونن (Family Tax Rebate).
این مواردی بود که من اطلاع داشتم. چون هنوز مبلغش رو به ما اعلام نکردن زیاد نمیتونم دقیق بگم, ولی حدس میزنم برای بند 3 و 4 ماهی 400-500 دلار به ما بدن. برای بند 5 و 6 هم طوری که مدیر مهد میگفت احتمالا هزینه مهد از روزی 65 دلار برای ما حدود 15 الی 20 دلار بشه.

مهدکودک:
تارا از هفته پیش به صورت نیمه وقت مهد میرفت. یک مهد به اسم Greenlands که توی Mount Waverley هست و یه شعبه دیگه ش هم توی Glen Waverley. مدیرای این مهد یه خانم و آقای ایرانی هستن و یه چند تا کارمند ایرانی و افغانی هم دارن که فارسی میتونن صحبت کنن و این دلیلی بود که با وجود دوری مسافت تصمیم گرفتیم تارا رو ببریم اونجا. طوری که نسیم تعریف میکنه ظاهرا زیاد ازشون راضی نیست. نکاتی که توی این چند روزه دستگیرش شده اینهاست:
۱- زیاد با بچه ها مهربون نیستن و بچه ای رو که گریه میکنه معمولا به حال خودش رها میکنن به جای اینکه توی جمع بیارن.
۲- تارا غیر از چند کلمه زیاد انگلیسی بلد نیست و با وجود اینکه بهشون سپردیم که هرچند وقت یه بار (که توی 3 ساعتی که تارا اونجاست شاید بشه 3 بار در مجموع) بهش سربزنین و حداقل ازش بپرسین که جیش داره یا نه این کار رو نکردن و اصرار دارن که حتما باهاش انگلیسی حرف بزنن! خوب حالا چه کاریه؟

۳- تعداد بچه های چینی توی کلاس زیاده و مربی کلاس تارا هم چینیه. توی کلاس وقتی اعداد رو میشمره یه بار انگلیسی میشمره و یه بار هم چینی!!!

حالا فردا قراره سنگامون رو باهاشون سوا کنیم اگه نشد یه کار دیگه بکنیم.

هرگونه پیشنهاد مزید امتنان است.

پینوشت: مرسی بابت پیشنهاداتون. یه کمی خشانت به خرج دادیم رفتارشون بهتر شده و هواش رو دارن. تارا هم خیلی بهتر شده و داره با محیط جدید کنار میاد.

این نکته رو هم جدیدا فهمیدیم که بچه ها خودشون دستشویی میرن و کسی هم کاری نداره که خودشون رو تمیز کردن و دستهاشون رو شستن یا نه. همونطوری پا میشن میان سر میز غذا. این مورد اینجا عادیه و سایر دوستانمون هم این مورد رو توی مهد بچه شون دیدن.

مهد تمیز سراغ ندارین؟؟

آنفولانزای خوکی

خوب مثل اینکه قضیه داره بیخ پیدا میکنه. درجه هشدار درحال حاضر ۵ از ۶ شده.

پینوشت: دیروز اولین مورد از ابتلا به این بیماری توی ایالت کوینزلند هم کشف شد و به سلامتی به استرالیا هم وارد شد.

روز مادر

خوب این روزها اینجا به خاطر روز مادر که دهم ماه می هست خیلی شلوغ پلوغه و همه درحال خریدند. بیربط نیست اگه یه مطلب جالب در این مورد بخونین. ویکیپیدیا روز مادر رو در تمامی کشورهای دنیا لیست کرده. اگه به جدول نگاه کنین میبینین که بسیاری از کشورها این روز رو توی ماه می جشن میگیرن (حالا چرا می من نمیدونم فعلا). در مرحله دوم کشورهایی هستن که این روز رو توی مارچ جشن میگیرن: ۸ مارچ مصادف با روز جهانی زن و ۲۱ مارچ که مصادف با اول فروردین میشه (زمین مادر طبیعت محسوب میشه و انتساب این روز به مادر همچین بی ربط هم نیست). جالبه که بدونین کشورهای عربی در روز اول فروردین روز مادر رو جشن میگیرن. و بالاخره روز مادر در ایران هم ۲۰ ام جمادی الثانیه, تنها کشوری که بر مبنای تقویم قمری این روز رو حساب میکنه!!!!

درمورد استرالیا - قسمت سوم - وضعیت اجتماعی

مثل بقیه مطالب من, این مطلب هم جامع و کامل نیست و فقط به تجارب شخصی ما مربوط میشه. ممکنه به یه سری موارد اشاره نشده باشه. البته اگه کامنت بذارین در حد اطلاعاتم تکمیلش میکنم.

بافت جمعیتی:
خوب استرالیا یک کشور مهاجرپذیره و قسمت عمده این مهاجرا هم چینی هستن. برخلاف تصور قبلیمون ملبورن پر از چینیه (به جرات متونم بگم بیشتر از نصف). حالا ببین جایی مثل سیدنی که میگن درصد بیشتری چینگ چانگی دارن چه خبره!
عموما چینی ها آدمهای ساکت و سر به راهی هستن و سرشون تو کار خودشونه. ولی گیر اون غرغروهاشون نیفتین. واه واه واه! دو موردشون رو من تا حالا دیدم وقتی که سر یکی داد میزنن انگار میخوان همین الان بخورنش.
استرالیاییها نسبتا خونگرمتر و اجتماعی ترن و خیلی هم خونواده دوست هستن. شما اصلا نباید از دیدن یه خانم که یه بچه توی کالسکه داره, یکی دیگه رو دستش رو گرفته, یکی دیگه داره پشت سرشون با دوچرخه میاد, یکی هم تو شکمشه تعجب کنین!
با این اوصاف نباید انتظار داشته باشی که با خارجی ها بد برخورد کنن (مثل مردم اروپا) و غالبا هم همینطوره ولی توی جاهایی غیر از سیدنی که خیلی مهاجرزده نشده هنوز مردم یه حسی ته ذهنشون دارن هرچند که طبق قوانین نمیتونن براساس ملیت هیچ تبعیضی بین مردم قائل بشن.

استیل زندگی:
مردم اینجا عموما خیلی زود از خواب بیدار میشن و شبها هم زود میخوابن. ساعت 9 یا 10 شب محدوده اطراف خونه ما دیگه سوت و کور میشه و وقتی که توی کوچه ها راه بری فقط سگها از توی خونه ها بهت واق واق میکنن! البته مرکز شهرخیلی زنده تره و شبهای آخر هفته به خاطر کافه ها, بارها و مراکز تفریحی خیلی شلوغ میشه. به خاطر همین کسایی که مرکز شهر زندگی میکنن آخرهفته ها خواب ندارن. اکثر جمعیت علاف آخر هفته ها رو جوونا تشکیل میدن و خونواده ها آخر هفته معمولا توی پارکها و کنار ساحل در خدمت بچه ها هستن.

ذائقه و غذا:
از لحاظ ذائقه مردم استرالیا خیلی به ما نزدیک هستن و به شدت هم خوش غذا هستن. بیخود نیست که انقدر چاق هستن. رستوران ایرانی و افغانی هم زیاد دیدیم که بیشتر توی محلات نزدیک Doncaster و یا Dandenong میشه پیدا کرد. یکی دو بار هم غذای ایرانی رو امتحان کردیم که بدک نبود. مغازه ایرانی هم که توی چند قسمت شهر وجود داره که نزدیکترینش به ما توی Dandenong هست ولی زیاد لازم نبوده که ازش خرید کنیم چون تقریبا همه چی توی مغازه های استرالیایی پیدا میشه.

ایرانیان مقیم اینجا:
همونطور که سایر دوستان هم اشاره کردن ایرانیای مقیم استرالیا جمع انسجام یافته ای ندارن, تازه توی ملبورن هم که تعدادشون خیلی هم کمتر از سیدنیه و اغلب توی Doncaster یا محلات اطرافش زندگی میکنن. تا امروز با یک سری برخورد داشتیم و فعلا از اونهایی که از خودشون فرار میکنن ندیدیم خوشبختانه. چند تا از قدیمی تر ها که ما باهاشون آشنا شدیم خیلی هم خوش برخورد و اجتماعی هستن. یه تفاوتی که بین اینجا و مالزی دیدیم اینه که اینجا ایرانیها رو توی همه مشاغل میتونی پیدا کنی و مثلا پیدا کردن یه متخصص اطفال ایرانی زیاد دور از انتظار نیست که خیلی میتونه کمک کنه.

?What's up

! I am a permanent resident of NEC now

LOL

درمورد استرالیا - قسمت دوم - جنبه مالی

خوب ظاهرا جوابی که من به دامون در مورد درآمدها و مخارج زندگی در استرالیا دادم خیلی ها رو (و خود دامون رو) به فکر فرو برده.

میخواستم در این مورد آخر سر بنویسم (چون یاد قبضهای کارت اعتباریم میفتم و اصلا خوشم نمیاد!) ولی مجبورم بنویسم.

چون الان ساعت 2.5 شبه و باید فردا صبح برم سرکار خیلی خلاصه میگم:

نکته اول - زندگی اینجا راحتتره ولی خیلی باید دقیق و منظم باشی: 1- یعنی حواست به دخل و خرجت باشه و همیشه اوضاعت رو تحت کنترل داشته باشی 2- قبضهات رو به موقع بدی و گرنه دخلت اومده 3- هر قراردادی رو که میبندی باید ریزش رو بخونی مخصوصا اون جاهایی رو که ریز نوشته!  -- حالا حالا ها طول میکشه تا عادت کنی و راه بیفتی.

نکته دوم - اینجا واسه پول درآوردن خیلی باید زحمت بکشی و شروع یه زندگی جدید توی یک کشور جدید با زبان, فرهنگ, عرف و اقتصاد جدید اصلا کار ساده ای نیست. توصیه ای که به یکی از دوستام این اواخر کردم: اگه فقط برای کسب درآمد بیشتر میخواین بیاین اینجا, نیاین. خیلی باید انگیزه قوی داشته باشین که جا نزنین.

Browser Compatibility Test

ببینین مردم از چه چیزهایی پول درمیارن: http://www.netmechanic.com/products/browser-index.shtml

درمورد استرالیا - قسمت اول - محیط کار

خوب توی این سری قراره تفاوت هایی رو که بین استرالیا و ایران میبینم بنویسم‌. اولین مطلب در مورد محیطه کاره.

۱- حقوق: اینجا حقوق رو وسط ماه میگیریم و معمولا ۱۴ ام ماه توی حسابه. تا به حال توی یک سال گذشته به خاطر ندارم که حقوق رو دیر گرفته باشم. درست بر خلاف ایران که خودت هم نمیفهمی بالاخره چقدر حقوق میگیری آخرش هم با هزار منت بهت میدن).

۲- ساعات کار: شما لازمه که ۷.۵ ساعت به طور خالص کار کنی که با ناهار میشه ۸ ساعت. زمان ورود و خروج هم دست خودته و چیزی به اسم دیرکرد و زود رفت و وسط رفت و اینجور داستانها نداریم. اضافه کار معمولا نداریم مگه این که خلافش ثابت بشه! اگه نیاز به اضافه کار داشته باشن قبلا بهت اطلاع میدن و محاسباتش هم توی حقوق ماه آینده اعمال میشه. اینجوری میتونی راحت زندگی شخصی ت رو برنامه ریزی کنی. همکار بغل دستی من ۸ صبح میاد سر کار ۴ بعدازظهر میره خونه ۶ شام میخوره ۹ هم میخوابه!

۳- سطح کار: کار معمولا جدیه و معمولا به طور مداوم پیشرفت کارها کنترل میشه. در طول روز چند بار مدیر تیم سراغت رو میگیره مگه این که بدونه یه کار گنده داری انجام میدی و مثلا تا چند روز قرار نیست نتیجه ای از کار تو حاصل بشه. علاوه بر این جلسات منظم مرور پیشرفت پروژه در حد دپارتمان و واحد و تیم وجود داره.

۴- جلسه: جلسات تا حد ممکن به صورت خلاصه برگزار میشه و به محض این که یک بحث فرعی مطرح میشه یادداشت میکنن و میگن بعد از جلسه پیگیری میکنیم. همه هم سر وقت سر جلسات حاضر میشن. یهو ۳ دقیقه مونده به جلسه مونده میبینی همه پا شدن به سمت محل جلسه میرن.

۵- ارتباطات نزدیکتره: بنده که اینجا یه جوجه هستم دو بار تا به حال مدیر عامل (نفر اول شرکت) شرکتمون رو (نه بطور شخصی بلکه توی جلسات بزرگ) دیدم. مدیر دپارتمونمون (Steve) رو که هر روز سر ناهار میبینم. مدیرش (Dominic) که قبل از این که از شرکت بره همه ش بین بچه ها پلاس بود. مدیر مدیرش (John) رو هم که چند بار توی جلسه دیدم و دفترش همین بغله و شونصد دفعه هم توی راهرو دیدمش. نتیجه اخلاقی که من گرفتم: مدیران دائم توی جلسه نیستن و از اونجایی که مسائل حاشیه ای وجود نداره کسی هم لازم نداره برای هر کاری دم مدیر رو ببینه و به همین دلیل همیشه قابل دسترس هستن. ضمنا همه همدیگه رو به اسم کوچیک صدا میزنن (مگه اینکه طرف خیلی سمت بالایی داشته باشه - تو شرکت ما تمام این سه نفر رو که اسم بردم به اسم کوچیک صدا میکنن).

۶- مرخصی: بنده بعد از چندین سال آزگار با مفهوم مرخصی تازه آشنا شدم. تا جایی که من یادم میاد از مرخصی برای جبران تاخیر و مرخصی ساعتی وسط روز و ... استفاده کردم. در واقع من توی این چند سال مرخصی نرفتم! اینجا یارو میره مرخصی یه ماه دیگه میاد!!! تازه اگه بچه ت مریض میشه یا اینکه خودت حالت خوب نباشه نیازی نیست از مرخصی سالیانه ت خرج کنی: اون یه حساب دیگه داره.

۷- درمورد پاداش فعلا چیزی نمیدونم ولی میدونستم که توی شرکت قبلیمون (توی مالزی) سالی یک بار پاداش میدادن البته شامل من نشد چون زود اومدم بیرون. ولی اگر هم باشه بسته به میزان کارایی خودت و تیمت داره چون این فاکتور توی تمام تصمیم گیری ها به شکل مهمی تاثیرگذاره.

۸- تغییرات: تمام مبنا و معیار تصمیم گیری بر مبنای حساب سود و زیانه. هیچ کار و تغییری که صرفا زیباست انجام نمیشه مگر اینکه توجیه اقتصادی داشته باشه. برخلاف ایران که redesign و دوباره کاری خیلی مرسومه و همه استقبال میکنن.

۹- تشویق: اینجا کسی برای انجام دادن وظیفه ش به تشویق احتیاج نداره و کسی هم تو رو تشویق نمیکنه. اگه یه کاری رو خوب انجام داده باشی حداقل زبانا ازت تشکر میکنن و موقع طرح مشکلات فقط مشکل رو بیان میکنن و همون اول دنبال مقصر نمیگردن که از کارت دلسرد بشی. ضمنا تمامی بده و بستون های شرکت شفافه و مبالغ تمام قراردادها و درآمدی که شما عاید شرکت کردی یا ضرری که زدی مشخصه و همین انگیزه کافی بهت میده چون هر چی تیم شما کارش رو بهتر انجام بده احتمال ارتقا و تشویق و حفظ موقعیت شغلی برای تو راحتتره.

۱۰- مصاحبه: مصاحبه ها فقط شامل بحث فنی نیست و اخلاق کاری شما رو هم میسنجن. کسی هم که شما رو مصاحبه میکنه کارش درسته و سه سوت تشخیص میده شما چه کاره ای. حتی ممکنه علی رغم یک سری ضعف ها شما رو استخدام کنین و خودتون تعجب کنین ولی در بلند مدت میفهمین که چرا شما رو انتخاب کردن. ضمنا شرکت های بزرگ سوابق کاری قبلی شما رو هم چک میکنن و اینکه بچه سر به راهی بودین یا نه خیلی براشون مهمه. ضمنا اگه به هر دلیل احساس کنن که شما ممکنه بعد از پذیرفته شدن بخوای کارت رو عوض کنی (مثلا اگه کار پیشنهادی پایین تر از سطح شما باشه) همون اول شما رو استخدام نمیکنن!!

۱۱- تخصص:‌ ضمنا اینجا معمولا یه همه فن حریف نیاز ندارن و معمولا یکی رو میخوان که از درخت دانش یه رشته مثلا به ۳ از ۱۰۰۰ مسلط باشه. یه نگاه به آگهی های کاریابی این نکته رو روشن میکنه. تازه جایی که من کار میکنم و موقع مصاحبه براشون مهم بود که من دو تا تخصص داشته باشم (فکر میکردن که دیگه خیلی شاهکارن) تا این لحظه فقط از یکیش استفاده کردم!

شرکت قبلی که کار میکردم توی مالزی هم کمابیش مدل مشابهی داشت. فقط سطح کار کمی پایین بود که به نظر میاد بازار مالزی همچین چیزی رو میطلبید. یه تفاوت دیگه هم که داشت این بود که به طور پیشفرض شما به عنوان کارمند (نه از لحاظ قانونی بلکه از نظر عرف کاری) هر وقت که میخواستنت باید سر کار حاضر میشدی (اضافه کار هم خبری نبود!) ولی جایی که من الان هستم برای هر کار کوچیک و بی اهمیتی این کار رو نمیکنن. چون بابت اضافه کاری (اضافه کاری بعد از ۸ شب یا آخر هفته باید باشه)‌ بهت پول میدن باید کشوندن شما به سر کار واقعا توجیه داشته باشه.