فستیورال فیلم کمدی

ملبورن هم این روزها میزبان فستیوال فیلم کمدیه و به همین خاطر شبها شلوغه:

البته فکر نکنین که همه شهر شلوغه ها! نه! این ور خیابون رو ببینین:

غیر از ما و یه چند نفر علاف دیگه کسی بیرون نیست چون همه خوابن الان!

آنچه گذشت - قسمت سوم

خوب قسمت سوم هم مربوط میشه به خرید لوازم خونه که سخت ترین مرحله از شروع زندگی در استرالیاست, مخصوصا با این اوزی های تنبل. روزهای عادی که سر کاریم, روزهای تعطیل هم تا ما از خواب پا شیم اینها تعطیل کردن رفتن خونه شون

خرید ما سه قسمت میشه:

1- خرید لوازم آماده که فرتی میاری خونه و استفاده میکنی مثل یخچال و لباسشویی که اکثرش رو از Good Guys خریدیم. یخچال رو قبلا که اینجا تنها بودم خریدم و لباسشویی رو هم امروز خریدیم. جالبه امروز که رفته بودیم اونجا دیدیم یخچالی که ما خریدیم 10 درصد ارزون شده بود. یخچال رو با 50 دلار آوردن در خونه (به سختی 5 کیلومتر راه میشه) ولی لباسشویی رو انداختیم پشت ماشین (وانت, به قول نسیم) آوردیم!

2- لوازم نیمه آماده که مثل پازل تحویل میگیری با 680 تیکه پیچ و مهره جورواجور! این لوازم شامل تخت, میز, صندلی و اینا میشه که از IKEA خریده میشه. واسه سر هم کردن هر کدوم از چیزایی که خریدی یه دو ساعتی حداقل سرکاری!

3- لوازم خام که همه چی دیگه با خودته حتی انتخاب لوازم اولیه توی یک مغازه بزرگ به اسم Bunnings که برای هر چیزی مثلا پیچ چند تا قفسه دارن و برای هر کاری 2-3 راه مختلف (و البته برای تو جدید). تازه اینجاست که میفهمی خرید از IKEA چقدر راحته . برای مصارف خارج از خونه معمولا سراغ این گزینه میری.

اول برام خیلی عجیب بود که میدیدم همکارام آخر هفته ها همش در حال نجاری و باغبونی و نقاشی و ... هستن. بیکاری چی که به سر آدم نمیاره. البته فکر نکنین که یهو ما هم اینجا بیکاریم ها, ما حیاطمون در نداره (چون اینجا خونه ها خیلی ولنگ و وازه و خدارو شکر ما دیوار داریم اقلا) و باید یه در درست کنم که بچه اگه گشنه ش شد سرشو نندازه پایین بره KFC اون ور خیابون!

یه عده احمق - پیش نیاز: دانش کامپیوتر

ما رو باش که صبح تا شب به یه عده (منظور از عده لزوما آدم نیست) سرکاریم. نمونه ش رو ببینید:

ما وابسته ایم به سیستم ها / برنامه هایی که شعورشون در حد IQ سازنده هاش هستن! همینها دلیل ۹۰ درصد محدودیت های ما توی زندگی اند!

خوب یکی از دلایل تفاوت ما با خارجیها اینه. موردی که من بهش اعتقاد دارم و خیلی ها هم با من هم عقیده اند اینه که خارجیها فقط میتونن یه راه صاف رو بگیرن و برن جلو همین که سه تا کار با هم بهشون بدی یا اینکه یه مورد خلاف روتین بهشون ارجاع بشه هنگ میکنن (البته این موضوع فقط روی ۹۰ درصدشون و نه همه صدق میکنه). دلیلش هم همینه:‌ چیزهایی رو میسازیم که IQ در حد ۱۰ یا ۲۰ دارن در بهترین حالت! مثل کامپیوتر, ماشین, بازیهای کامپیوتری و از بس از اینها توی زندگی روزمره استفاده میکنیم که دایره ادراکمون به همون محدود میشه. این که ما ایرانی ها یه کم تو این قسمت بهتر از اینها هستیم (البته این لزوما به معنی برتری شاید نباشه) دلیلش هم اینه که زیاد ساخته های دستمون وارد زندگیمون نشده (یا نشده بود تا حالا: تاثیرش رو میتونین توی نسل جدید ببینین)!

آنچه گذشت - قسمت دوم

هفته گذشته ما هم سیزده رو در Ruffey Lake Park به در کردیم. توی محله Doncaster (و بعضی محلات اطرافش) تعداد قابل توجهی ایرانی زندگی میکنن و به همین خاطر تمامی اجتماعات ایرانیان از جمله چهارشنبه سوری و عید و اینها توی Ruffey Lake Park توی Doncaster برگزار میشه.

هژار و خانمش زهره هم که تازه ملبورن رسیده بودن با ما بودن. با حامد و چند نفر از دوستانشون هم اونجا آشنا شدیم. این جمع به نسبت با تجربه و با سابقه تر از ما هستن و از اونجایی که بچه دارن تجربیاتشون خیلی به دردمون خورده.

طبق معمول همه سیزده به در ها امسال هم بارون داشتیم!

این هم ملت همیشه در صحنه در حال قر دادن با موزیک ایرانی پس از صرف چلو کباب کوبیده!

چند تا عکس از خودمون

خلاصه آنچه که گذشت - قسمت اول

خوب من رفتم ایران و برگشتیم. اشتباه تایپی نیست یعنی تنهایی رفتم و با ایل و طایفه برگشتم!

قرار بود که برای یکی از همکارام (که به شوخی میگه شما تو ایران سوار شتر میشین!) عکس با شتر بیارم که نشد. فقط توی دبی تونستم یه شتر مصنوعی پیدا کنم:

دو تا هم عکس از ترمینال شماره سه فرودگاه دبی که به شدت درندشته. من نمیدونم این عربها این همه پول رو از کجا میارن!!!

اوضاع کار

هی هر چی میخوام حرف خوب بزنم نمیشه که!!! خوب امروز ۱۰۰ دیگه نفر از همکارامون رفتن. این هم متن خبر:

100 NEC jobs to go in Melbourne

خیلی هم راحت. یه بخش رو که به کل منحل کردن. دیروز همه رو دعوت کردن به یه جلسه و گفتن خوش اومدین. سی و خورده ای نفر رو هم که از گروه های مختلف بودن امروز از صبح تا ظهر طی جلسات کوتاه چند دقیقه ای بهشون اعلام کردن و گفتن که امروز شرکت رو ترک میکنین. به همین راحتی!

البته کسایی که کارشون درسته مثل من !!! زیاد نگران نباشن. همکار من با یه agent صحبت کرده بود. یارو میگفت:

There are a lot of people looking for work, but there are a few good people looking for work now.

پینوشت:

نکته ای رو که من متوجه شدم اینه که ۱- با کسی شوخی و رودروایستی ندارن. ۲- وابستگی به کسی ندارن. این که وایستا کارت رو تحویل بده و اینها هم نیست. ۳- تبعیض هم قائل نمیشن و بسیاری از استرالیایی ها رو هم انداختن بیرون.

امروز هم مدیر مدیر من رو انداختن بیرون البته محترمانه (به اصطلاح redundant شد که از لحاظ حقوقی با اخراج فرق میکنه). درسته. اشتباه تایپی نیست. مدیر مدیر من. ایشون توی سلسله مراتب سازمانی ۴ رده بالاتر از من بود (بعد از ۲ رده مدیر تیم و یک مدیر دپارتمان) و نزدیک ۶۰-۷۰ نفر زیر دستش بودن.

سفر در زمان

تا حالا احساس کردین که توی زمان دارین سفر میکنین؟

من وقتی کدهایی رو که نوشتم undo میکنم این احساس رو دارم باضافه deja-vu و اندکی احساس حماقت!!!

facebook

عجب مصیبتی شده ها!

هر دفعه که login میکنی هزار تا event عجیب غریب برات لیست کرده.

یکی تو رو خریده! یکی روت اسم گذاشته! یکی به مبارزه دعوتت کرده!

از بس که پیچیده است و وقتگیر که ترجیح میدی اصلا login نکنی :-)

اصطلاحات جدید

He's going bananas

یعنی طرف خیلی عصبانی/هیجان زده/وحشی (بسته به موقعیت) شده!

He's got kangaroos loose in top paddock

یعنی یارو یه تخته اش کمه!

He's as smart as a box of hair

یعنی IQ و MyQ تعطیله!

یه لغت عجیب: anal-retentive بر خلاف ظاهرش معنی بدی نداره و به معنی آدم خیلی وسواسی و نازک بینه!

حالا کی ادعا داره که انگلیسی بلده؟

پینوشت

تازه این یکی یادم رفته بود: to go postal یعنی اینکه یک نفر بعد از اینکه اتفاق بدی براش بیفته (مثلا از کار اخراج بشه) بره کارهای خطرناک بکنه یا اینکه همکارهاشو با اسلحه بکشه!!! این یکی دیگه به عقل جن هم نمیرسه.

زنگ تفریح

تفاوت مالزی و استرالیا

حالا تا من برگردم این یکی رو داشته باشین. در جواب سوال مالزی نشین.

به قول آقای نبوی, اولا به چند دلیل. برای ما از دو جهت عمده فرق میکنه:

1- کشور استرالیا با مالزی فرف میکنه. از لحاظ امکانات و رفاه و آرامش اجتماعی بهتره. ولی جو کسل کننده ای داره به نسبت. همه چی خیلی آروم و خلوته. مخصوصا آدمهای با روحیه ما (خاورمیانه ای) کمتر پیدا میشن. کسانی هم که چند سال اینجا بودن دیگه این مدلی شدن. ولی در کل مثبت ارزیابی میکنیم.

2- مهمتر از مورد اول, نقش ما در این کشور با نقش ما در مالزی فرق داره. ما اینجا مقیم دائم این کشور هستیم و از اکثر امکانات (اکثر نه همه) اجتماعی برخورداریم. در تغییر کار آزادیم (یک نکته منفی خیلی بزرگ برای ما توی مالزی), تامین اجتماعی (مثل کمک هزینه) و بیمه درمانی مثل بقیه دریافت میکنیم, و از لحاظ حقوقی حداقل احساس "خارجی" بودن نمیکنیم.

 

خیلی وقته که نیستم

خیلی وقته که میخوام اینجا بنویسم اصلا فرصت نمیکنم. یکی دو بار سر کار وسوسه شدم بیام بنویسم ولی هر دفعه یه کار برام پیش اومد و نشد. ایران رفتم و برگشتم که میخواستم در موردش بنویسم باز هم نشد.

اوضاع کارمون هم یه کم قر و قاطیه. از یه طرف رکوده و قراره شرکت تعدیل نیرو کنه. از طرف دیگه اضافه کارهامون عقبه و آخر هفته ها هم کار میکنیم. خلاصه یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی.

به زودی ولی میام!