بدیهاش فقط همینا بود؟ مثل اینکه اینجا رو یادت رفته.
نه عزیز, اصلا یادم نرفته.
مشکلاتی رو که خیلی الکی الکی باهاش هر روز کلنجار میرفتیم شامل این موارد میشه (ولی به اینها محدود نمیشه!): ترافیک بی حساب کتاب و همه روزه, هوای آلوده, استرس در محیط کار, نبود امید به آینده, و عدم برخورداری از آزادی اجتماعی.
یک سری از این مسائل به سادگی اینجا حل میشه, ولی یک سری حل نمیشه, و یک سری دیگه بهش اضافه میشه.
در یک نگاه کلی, اینجا برای اقامت طولانی مدت اصلا مناسب نیست, اقلکا مناسب ما نیست. اکثر کسانی که من میشناسم به طور موقت اینجان, البته منظورم اون درصد قلیلی از ایرانیهای غیر دانشجوه. دانشجوها که تکلیفشون مشخصه.
یکی از مسائلی که اینجا همچنان وجود داره کمبود امنیته, دزدی به شدت شایعه, نخ سوزن دستبرد به خونه ها. به همین خاطر تمامی مجتمع های آپارتمانی نگهبان داره.
یک مساله خیلی مهم بهداشته. اینجا مردم اصلا به بهداشت توجه نمیکنن. اینجا توی مرکز شهر رستورانهایی رو میبینی که توی تهران یک لحظه هم تصورش رو نمیتونی بکنی. اصلا همون وزارت بهداشت در پیت خودمون توی یه چشم به هم زدن جمعش میکنه. خدا قسمت کنه یه عکس از اونجا بگیرم همینجا بذارم.
یا یه مثال دیگه مردم مالزی هر کدوم 4-5 تا بچه دارن. یکی سری هم بیماری های واگیر دار بینشون مسریه که هر چند وقت یه بار یکی از بچه هاشون به خاطر اون میمیرن (بچه های زیر 4 سال). چون بچه زیاد دارن براشون زیاد هم مهم نیست و دنبالش هم نمیگیرن. زیاد هم خرج دوا و درمونش نمیکنن! به خاطر همین ما تارا رو مهد کودک نذاشتیم.
اینجا قشر باکلاس اینها معمولا کره ای ها و چینی ها هستن و حجم عمده ای از تجارت هم دست اونهاست.
در کل از بودن در اینجا در طولانی مدت چندان لذت نمیبری (یعنی اینجا اونقدرها هم خارج نیست!), حداقل با این شرایط که ما میبینیم.
یه نکته دیگه هم من فهمیدم: این که حکومت هر جامعه برگزیده مردم اون جامعه است و جمله ای رو که خیلی توی ایران میشنوی مبنی بر این که "این حکومت از سر ما هم زیادیه" من دیگه زیاد قبول ندارم. این که توی جاهای دیگه دنیا, مردمی که همچین سرتر از ما نیستن (اصلا سرتر از ما نیستن, بلکه بعضا خنگ تر هم هستند) دارای حکومت بهتری هستن خیلی وقتها هم مربوط به شانس و فاکتورهای دیگه میشه.
مشکلاتی رو که خیلی الکی الکی باهاش هر روز کلنجار میرفتیم شامل این موارد میشه (ولی به اینها محدود نمیشه!): ترافیک بی حساب کتاب و همه روزه, هوای آلوده, استرس در محیط کار, نبود امید به آینده, و عدم برخورداری از آزادی اجتماعی.
یک سری از این مسائل به سادگی اینجا حل میشه, ولی یک سری حل نمیشه, و یک سری دیگه بهش اضافه میشه.
در یک نگاه کلی, اینجا برای اقامت طولانی مدت اصلا مناسب نیست, اقلکا مناسب ما نیست. اکثر کسانی که من میشناسم به طور موقت اینجان, البته منظورم اون درصد قلیلی از ایرانیهای غیر دانشجوه. دانشجوها که تکلیفشون مشخصه.
یکی از مسائلی که اینجا همچنان وجود داره کمبود امنیته, دزدی به شدت شایعه, نخ سوزن دستبرد به خونه ها. به همین خاطر تمامی مجتمع های آپارتمانی نگهبان داره.
یک مساله خیلی مهم بهداشته. اینجا مردم اصلا به بهداشت توجه نمیکنن. اینجا توی مرکز شهر رستورانهایی رو میبینی که توی تهران یک لحظه هم تصورش رو نمیتونی بکنی. اصلا همون وزارت بهداشت در پیت خودمون توی یه چشم به هم زدن جمعش میکنه. خدا قسمت کنه یه عکس از اونجا بگیرم همینجا بذارم.
یا یه مثال دیگه مردم مالزی هر کدوم 4-5 تا بچه دارن. یکی سری هم بیماری های واگیر دار بینشون مسریه که هر چند وقت یه بار یکی از بچه هاشون به خاطر اون میمیرن (بچه های زیر 4 سال). چون بچه زیاد دارن براشون زیاد هم مهم نیست و دنبالش هم نمیگیرن. زیاد هم خرج دوا و درمونش نمیکنن! به خاطر همین ما تارا رو مهد کودک نذاشتیم.
اینجا قشر باکلاس اینها معمولا کره ای ها و چینی ها هستن و حجم عمده ای از تجارت هم دست اونهاست.
در کل از بودن در اینجا در طولانی مدت چندان لذت نمیبری (یعنی اینجا اونقدرها هم خارج نیست!), حداقل با این شرایط که ما میبینیم.
یه نکته دیگه هم من فهمیدم: این که حکومت هر جامعه برگزیده مردم اون جامعه است و جمله ای رو که خیلی توی ایران میشنوی مبنی بر این که "این حکومت از سر ما هم زیادیه" من دیگه زیاد قبول ندارم. این که توی جاهای دیگه دنیا, مردمی که همچین سرتر از ما نیستن (اصلا سرتر از ما نیستن, بلکه بعضا خنگ تر هم هستند) دارای حکومت بهتری هستن خیلی وقتها هم مربوط به شانس و فاکتورهای دیگه میشه.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 6:6 توسط هومن
|