سفر در زمان

تا حالا احساس کردین که توی زمان دارین سفر میکنین؟

من وقتی کدهایی رو که نوشتم undo میکنم این احساس رو دارم باضافه deja-vu و اندکی احساس حماقت!!!

facebook

عجب مصیبتی شده ها!

هر دفعه که login میکنی هزار تا event عجیب غریب برات لیست کرده.

یکی تو رو خریده! یکی روت اسم گذاشته! یکی به مبارزه دعوتت کرده!

از بس که پیچیده است و وقتگیر که ترجیح میدی اصلا login نکنی :-)

اصطلاحات جدید

He's going bananas

یعنی طرف خیلی عصبانی/هیجان زده/وحشی (بسته به موقعیت) شده!

He's got kangaroos loose in top paddock

یعنی یارو یه تخته اش کمه!

He's as smart as a box of hair

یعنی IQ و MyQ تعطیله!

یه لغت عجیب: anal-retentive بر خلاف ظاهرش معنی بدی نداره و به معنی آدم خیلی وسواسی و نازک بینه!

حالا کی ادعا داره که انگلیسی بلده؟

پینوشت

تازه این یکی یادم رفته بود: to go postal یعنی اینکه یک نفر بعد از اینکه اتفاق بدی براش بیفته (مثلا از کار اخراج بشه) بره کارهای خطرناک بکنه یا اینکه همکارهاشو با اسلحه بکشه!!! این یکی دیگه به عقل جن هم نمیرسه.

زنگ تفریح

تفاوت مالزی و استرالیا

حالا تا من برگردم این یکی رو داشته باشین. در جواب سوال مالزی نشین.

به قول آقای نبوی, اولا به چند دلیل. برای ما از دو جهت عمده فرق میکنه:

1- کشور استرالیا با مالزی فرف میکنه. از لحاظ امکانات و رفاه و آرامش اجتماعی بهتره. ولی جو کسل کننده ای داره به نسبت. همه چی خیلی آروم و خلوته. مخصوصا آدمهای با روحیه ما (خاورمیانه ای) کمتر پیدا میشن. کسانی هم که چند سال اینجا بودن دیگه این مدلی شدن. ولی در کل مثبت ارزیابی میکنیم.

2- مهمتر از مورد اول, نقش ما در این کشور با نقش ما در مالزی فرق داره. ما اینجا مقیم دائم این کشور هستیم و از اکثر امکانات (اکثر نه همه) اجتماعی برخورداریم. در تغییر کار آزادیم (یک نکته منفی خیلی بزرگ برای ما توی مالزی), تامین اجتماعی (مثل کمک هزینه) و بیمه درمانی مثل بقیه دریافت میکنیم, و از لحاظ حقوقی حداقل احساس "خارجی" بودن نمیکنیم.

 

خیلی وقته که نیستم

خیلی وقته که میخوام اینجا بنویسم اصلا فرصت نمیکنم. یکی دو بار سر کار وسوسه شدم بیام بنویسم ولی هر دفعه یه کار برام پیش اومد و نشد. ایران رفتم و برگشتم که میخواستم در موردش بنویسم باز هم نشد.

اوضاع کارمون هم یه کم قر و قاطیه. از یه طرف رکوده و قراره شرکت تعدیل نیرو کنه. از طرف دیگه اضافه کارهامون عقبه و آخر هفته ها هم کار میکنیم. خلاصه یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی.

به زودی ولی میام!

آیا واقعا من غر میزنم؟

راستش نمیدونم. شاید.

میخوام اینجا فقط از گل و بلبل نگم. درسته که نکات مثبت اینجا خیلی زیادهء ولی اگه نگرانی ها و نکات منفیش ذکر بشه واسه بقیه تجربه میشه.


وسایل پذیرایی آماده که من اومدیی

این مطلب بدون شرحه!

خداحافظی

این سبزه که امروز تماشاگه ماست        تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

منظور چیه؟ منظور اینه که الان که نشستی نامه خداحافظی مردم رو میخونی کی باشه که نوبت خودت بشه و از همه همکارات تشکر کنی.

گواهینامه

این گواهینامه گرفتن هم شده واسه ما مصیبت! این اوزی های سوسول هم دیگه واسه ما خرکلاس میذارن.

مهم نیست که شما چه قدر تجربه و مهارت دارینء‌ باید سه ماه مثل جوجه فسقلی های کاکل زری ۱۸ ساله یکی با گواهینامه اوزی کنار دستت بشینه تا شما بتونی رانندگی کنی.

حالا یکی نیست بگه خوب اونی که تازه وارد این کشور شده با باباش نیومده که بشینه کنار دستش بهش مثلا یاد بده که. تازه اگه با باباش اومده باشه که اونهم باید با بزرگترش بشینه رانندگی کنه.

حالا خودشون وقتی دو تا ماشین باهم تو خیابون میبینن هنگ میکنن.

تازه بعدش میری امتحان میدی سر یه چیز مسخره ردت میکنن (طبق آمار)‌ تا دوباره ۲-۳ ماه دیگه بری سماغ بمکی تا دوباره نوبتت بشه.

اینها فقط غر زدن بود. اگه اطلاعات در این مورد لازم دارین این مطلب رو ببینین.