درمورد استرالیا - قسمت دوم - جنبه مالی

خوب ظاهرا جوابی که من به دامون در مورد درآمدها و مخارج زندگی در استرالیا دادم خیلی ها رو (و خود دامون رو) به فکر فرو برده.

میخواستم در این مورد آخر سر بنویسم (چون یاد قبضهای کارت اعتباریم میفتم و اصلا خوشم نمیاد!) ولی مجبورم بنویسم.

چون الان ساعت 2.5 شبه و باید فردا صبح برم سرکار خیلی خلاصه میگم:

نکته اول - زندگی اینجا راحتتره ولی خیلی باید دقیق و منظم باشی: 1- یعنی حواست به دخل و خرجت باشه و همیشه اوضاعت رو تحت کنترل داشته باشی 2- قبضهات رو به موقع بدی و گرنه دخلت اومده 3- هر قراردادی رو که میبندی باید ریزش رو بخونی مخصوصا اون جاهایی رو که ریز نوشته!  -- حالا حالا ها طول میکشه تا عادت کنی و راه بیفتی.

نکته دوم - اینجا واسه پول درآوردن خیلی باید زحمت بکشی و شروع یه زندگی جدید توی یک کشور جدید با زبان, فرهنگ, عرف و اقتصاد جدید اصلا کار ساده ای نیست. توصیه ای که به یکی از دوستام این اواخر کردم: اگه فقط برای کسب درآمد بیشتر میخواین بیاین اینجا, نیاین. خیلی باید انگیزه قوی داشته باشین که جا نزنین.

Browser Compatibility Test

ببینین مردم از چه چیزهایی پول درمیارن: http://www.netmechanic.com/products/browser-index.shtml

درمورد استرالیا - قسمت اول - محیط کار

خوب توی این سری قراره تفاوت هایی رو که بین استرالیا و ایران میبینم بنویسم‌. اولین مطلب در مورد محیطه کاره.

۱- حقوق: اینجا حقوق رو وسط ماه میگیریم و معمولا ۱۴ ام ماه توی حسابه. تا به حال توی یک سال گذشته به خاطر ندارم که حقوق رو دیر گرفته باشم. درست بر خلاف ایران که خودت هم نمیفهمی بالاخره چقدر حقوق میگیری آخرش هم با هزار منت بهت میدن).

۲- ساعات کار: شما لازمه که ۷.۵ ساعت به طور خالص کار کنی که با ناهار میشه ۸ ساعت. زمان ورود و خروج هم دست خودته و چیزی به اسم دیرکرد و زود رفت و وسط رفت و اینجور داستانها نداریم. اضافه کار معمولا نداریم مگه این که خلافش ثابت بشه! اگه نیاز به اضافه کار داشته باشن قبلا بهت اطلاع میدن و محاسباتش هم توی حقوق ماه آینده اعمال میشه. اینجوری میتونی راحت زندگی شخصی ت رو برنامه ریزی کنی. همکار بغل دستی من ۸ صبح میاد سر کار ۴ بعدازظهر میره خونه ۶ شام میخوره ۹ هم میخوابه!

۳- سطح کار: کار معمولا جدیه و معمولا به طور مداوم پیشرفت کارها کنترل میشه. در طول روز چند بار مدیر تیم سراغت رو میگیره مگه این که بدونه یه کار گنده داری انجام میدی و مثلا تا چند روز قرار نیست نتیجه ای از کار تو حاصل بشه. علاوه بر این جلسات منظم مرور پیشرفت پروژه در حد دپارتمان و واحد و تیم وجود داره.

۴- جلسه: جلسات تا حد ممکن به صورت خلاصه برگزار میشه و به محض این که یک بحث فرعی مطرح میشه یادداشت میکنن و میگن بعد از جلسه پیگیری میکنیم. همه هم سر وقت سر جلسات حاضر میشن. یهو ۳ دقیقه مونده به جلسه مونده میبینی همه پا شدن به سمت محل جلسه میرن.

۵- ارتباطات نزدیکتره: بنده که اینجا یه جوجه هستم دو بار تا به حال مدیر عامل (نفر اول شرکت) شرکتمون رو (نه بطور شخصی بلکه توی جلسات بزرگ) دیدم. مدیر دپارتمونمون (Steve) رو که هر روز سر ناهار میبینم. مدیرش (Dominic) که قبل از این که از شرکت بره همه ش بین بچه ها پلاس بود. مدیر مدیرش (John) رو هم که چند بار توی جلسه دیدم و دفترش همین بغله و شونصد دفعه هم توی راهرو دیدمش. نتیجه اخلاقی که من گرفتم: مدیران دائم توی جلسه نیستن و از اونجایی که مسائل حاشیه ای وجود نداره کسی هم لازم نداره برای هر کاری دم مدیر رو ببینه و به همین دلیل همیشه قابل دسترس هستن. ضمنا همه همدیگه رو به اسم کوچیک صدا میزنن (مگه اینکه طرف خیلی سمت بالایی داشته باشه - تو شرکت ما تمام این سه نفر رو که اسم بردم به اسم کوچیک صدا میکنن).

۶- مرخصی: بنده بعد از چندین سال آزگار با مفهوم مرخصی تازه آشنا شدم. تا جایی که من یادم میاد از مرخصی برای جبران تاخیر و مرخصی ساعتی وسط روز و ... استفاده کردم. در واقع من توی این چند سال مرخصی نرفتم! اینجا یارو میره مرخصی یه ماه دیگه میاد!!! تازه اگه بچه ت مریض میشه یا اینکه خودت حالت خوب نباشه نیازی نیست از مرخصی سالیانه ت خرج کنی: اون یه حساب دیگه داره.

۷- درمورد پاداش فعلا چیزی نمیدونم ولی میدونستم که توی شرکت قبلیمون (توی مالزی) سالی یک بار پاداش میدادن البته شامل من نشد چون زود اومدم بیرون. ولی اگر هم باشه بسته به میزان کارایی خودت و تیمت داره چون این فاکتور توی تمام تصمیم گیری ها به شکل مهمی تاثیرگذاره.

۸- تغییرات: تمام مبنا و معیار تصمیم گیری بر مبنای حساب سود و زیانه. هیچ کار و تغییری که صرفا زیباست انجام نمیشه مگر اینکه توجیه اقتصادی داشته باشه. برخلاف ایران که redesign و دوباره کاری خیلی مرسومه و همه استقبال میکنن.

۹- تشویق: اینجا کسی برای انجام دادن وظیفه ش به تشویق احتیاج نداره و کسی هم تو رو تشویق نمیکنه. اگه یه کاری رو خوب انجام داده باشی حداقل زبانا ازت تشکر میکنن و موقع طرح مشکلات فقط مشکل رو بیان میکنن و همون اول دنبال مقصر نمیگردن که از کارت دلسرد بشی. ضمنا تمامی بده و بستون های شرکت شفافه و مبالغ تمام قراردادها و درآمدی که شما عاید شرکت کردی یا ضرری که زدی مشخصه و همین انگیزه کافی بهت میده چون هر چی تیم شما کارش رو بهتر انجام بده احتمال ارتقا و تشویق و حفظ موقعیت شغلی برای تو راحتتره.

۱۰- مصاحبه: مصاحبه ها فقط شامل بحث فنی نیست و اخلاق کاری شما رو هم میسنجن. کسی هم که شما رو مصاحبه میکنه کارش درسته و سه سوت تشخیص میده شما چه کاره ای. حتی ممکنه علی رغم یک سری ضعف ها شما رو استخدام کنین و خودتون تعجب کنین ولی در بلند مدت میفهمین که چرا شما رو انتخاب کردن. ضمنا شرکت های بزرگ سوابق کاری قبلی شما رو هم چک میکنن و اینکه بچه سر به راهی بودین یا نه خیلی براشون مهمه. ضمنا اگه به هر دلیل احساس کنن که شما ممکنه بعد از پذیرفته شدن بخوای کارت رو عوض کنی (مثلا اگه کار پیشنهادی پایین تر از سطح شما باشه) همون اول شما رو استخدام نمیکنن!!

۱۱- تخصص:‌ ضمنا اینجا معمولا یه همه فن حریف نیاز ندارن و معمولا یکی رو میخوان که از درخت دانش یه رشته مثلا به ۳ از ۱۰۰۰ مسلط باشه. یه نگاه به آگهی های کاریابی این نکته رو روشن میکنه. تازه جایی که من کار میکنم و موقع مصاحبه براشون مهم بود که من دو تا تخصص داشته باشم (فکر میکردن که دیگه خیلی شاهکارن) تا این لحظه فقط از یکیش استفاده کردم!

شرکت قبلی که کار میکردم توی مالزی هم کمابیش مدل مشابهی داشت. فقط سطح کار کمی پایین بود که به نظر میاد بازار مالزی همچین چیزی رو میطلبید. یه تفاوت دیگه هم که داشت این بود که به طور پیشفرض شما به عنوان کارمند (نه از لحاظ قانونی بلکه از نظر عرف کاری) هر وقت که میخواستنت باید سر کار حاضر میشدی (اضافه کار هم خبری نبود!) ولی جایی که من الان هستم برای هر کار کوچیک و بی اهمیتی این کار رو نمیکنن. چون بابت اضافه کاری (اضافه کاری بعد از ۸ شب یا آخر هفته باید باشه)‌ بهت پول میدن باید کشوندن شما به سر کار واقعا توجیه داشته باشه.

فستیورال فیلم کمدی

ملبورن هم این روزها میزبان فستیوال فیلم کمدیه و به همین خاطر شبها شلوغه:

البته فکر نکنین که همه شهر شلوغه ها! نه! این ور خیابون رو ببینین:

غیر از ما و یه چند نفر علاف دیگه کسی بیرون نیست چون همه خوابن الان!

آنچه گذشت - قسمت سوم

خوب قسمت سوم هم مربوط میشه به خرید لوازم خونه که سخت ترین مرحله از شروع زندگی در استرالیاست, مخصوصا با این اوزی های تنبل. روزهای عادی که سر کاریم, روزهای تعطیل هم تا ما از خواب پا شیم اینها تعطیل کردن رفتن خونه شون

خرید ما سه قسمت میشه:

1- خرید لوازم آماده که فرتی میاری خونه و استفاده میکنی مثل یخچال و لباسشویی که اکثرش رو از Good Guys خریدیم. یخچال رو قبلا که اینجا تنها بودم خریدم و لباسشویی رو هم امروز خریدیم. جالبه امروز که رفته بودیم اونجا دیدیم یخچالی که ما خریدیم 10 درصد ارزون شده بود. یخچال رو با 50 دلار آوردن در خونه (به سختی 5 کیلومتر راه میشه) ولی لباسشویی رو انداختیم پشت ماشین (وانت, به قول نسیم) آوردیم!

2- لوازم نیمه آماده که مثل پازل تحویل میگیری با 680 تیکه پیچ و مهره جورواجور! این لوازم شامل تخت, میز, صندلی و اینا میشه که از IKEA خریده میشه. واسه سر هم کردن هر کدوم از چیزایی که خریدی یه دو ساعتی حداقل سرکاری!

3- لوازم خام که همه چی دیگه با خودته حتی انتخاب لوازم اولیه توی یک مغازه بزرگ به اسم Bunnings که برای هر چیزی مثلا پیچ چند تا قفسه دارن و برای هر کاری 2-3 راه مختلف (و البته برای تو جدید). تازه اینجاست که میفهمی خرید از IKEA چقدر راحته . برای مصارف خارج از خونه معمولا سراغ این گزینه میری.

اول برام خیلی عجیب بود که میدیدم همکارام آخر هفته ها همش در حال نجاری و باغبونی و نقاشی و ... هستن. بیکاری چی که به سر آدم نمیاره. البته فکر نکنین که یهو ما هم اینجا بیکاریم ها, ما حیاطمون در نداره (چون اینجا خونه ها خیلی ولنگ و وازه و خدارو شکر ما دیوار داریم اقلا) و باید یه در درست کنم که بچه اگه گشنه ش شد سرشو نندازه پایین بره KFC اون ور خیابون!

یه عده احمق - پیش نیاز: دانش کامپیوتر

ما رو باش که صبح تا شب به یه عده (منظور از عده لزوما آدم نیست) سرکاریم. نمونه ش رو ببینید:

ما وابسته ایم به سیستم ها / برنامه هایی که شعورشون در حد IQ سازنده هاش هستن! همینها دلیل ۹۰ درصد محدودیت های ما توی زندگی اند!

خوب یکی از دلایل تفاوت ما با خارجیها اینه. موردی که من بهش اعتقاد دارم و خیلی ها هم با من هم عقیده اند اینه که خارجیها فقط میتونن یه راه صاف رو بگیرن و برن جلو همین که سه تا کار با هم بهشون بدی یا اینکه یه مورد خلاف روتین بهشون ارجاع بشه هنگ میکنن (البته این موضوع فقط روی ۹۰ درصدشون و نه همه صدق میکنه). دلیلش هم همینه:‌ چیزهایی رو میسازیم که IQ در حد ۱۰ یا ۲۰ دارن در بهترین حالت! مثل کامپیوتر, ماشین, بازیهای کامپیوتری و از بس از اینها توی زندگی روزمره استفاده میکنیم که دایره ادراکمون به همون محدود میشه. این که ما ایرانی ها یه کم تو این قسمت بهتر از اینها هستیم (البته این لزوما به معنی برتری شاید نباشه) دلیلش هم اینه که زیاد ساخته های دستمون وارد زندگیمون نشده (یا نشده بود تا حالا: تاثیرش رو میتونین توی نسل جدید ببینین)!

آنچه گذشت - قسمت دوم

هفته گذشته ما هم سیزده رو در Ruffey Lake Park به در کردیم. توی محله Doncaster (و بعضی محلات اطرافش) تعداد قابل توجهی ایرانی زندگی میکنن و به همین خاطر تمامی اجتماعات ایرانیان از جمله چهارشنبه سوری و عید و اینها توی Ruffey Lake Park توی Doncaster برگزار میشه.

هژار و خانمش زهره هم که تازه ملبورن رسیده بودن با ما بودن. با حامد و چند نفر از دوستانشون هم اونجا آشنا شدیم. این جمع به نسبت با تجربه و با سابقه تر از ما هستن و از اونجایی که بچه دارن تجربیاتشون خیلی به دردمون خورده.

طبق معمول همه سیزده به در ها امسال هم بارون داشتیم!

این هم ملت همیشه در صحنه در حال قر دادن با موزیک ایرانی پس از صرف چلو کباب کوبیده!

چند تا عکس از خودمون

خلاصه آنچه که گذشت - قسمت اول

خوب من رفتم ایران و برگشتیم. اشتباه تایپی نیست یعنی تنهایی رفتم و با ایل و طایفه برگشتم!

قرار بود که برای یکی از همکارام (که به شوخی میگه شما تو ایران سوار شتر میشین!) عکس با شتر بیارم که نشد. فقط توی دبی تونستم یه شتر مصنوعی پیدا کنم:

دو تا هم عکس از ترمینال شماره سه فرودگاه دبی که به شدت درندشته. من نمیدونم این عربها این همه پول رو از کجا میارن!!!

اوضاع کار

هی هر چی میخوام حرف خوب بزنم نمیشه که!!! خوب امروز ۱۰۰ دیگه نفر از همکارامون رفتن. این هم متن خبر:

100 NEC jobs to go in Melbourne

خیلی هم راحت. یه بخش رو که به کل منحل کردن. دیروز همه رو دعوت کردن به یه جلسه و گفتن خوش اومدین. سی و خورده ای نفر رو هم که از گروه های مختلف بودن امروز از صبح تا ظهر طی جلسات کوتاه چند دقیقه ای بهشون اعلام کردن و گفتن که امروز شرکت رو ترک میکنین. به همین راحتی!

البته کسایی که کارشون درسته مثل من !!! زیاد نگران نباشن. همکار من با یه agent صحبت کرده بود. یارو میگفت:

There are a lot of people looking for work, but there are a few good people looking for work now.

پینوشت:

نکته ای رو که من متوجه شدم اینه که ۱- با کسی شوخی و رودروایستی ندارن. ۲- وابستگی به کسی ندارن. این که وایستا کارت رو تحویل بده و اینها هم نیست. ۳- تبعیض هم قائل نمیشن و بسیاری از استرالیایی ها رو هم انداختن بیرون.

امروز هم مدیر مدیر من رو انداختن بیرون البته محترمانه (به اصطلاح redundant شد که از لحاظ حقوقی با اخراج فرق میکنه). درسته. اشتباه تایپی نیست. مدیر مدیر من. ایشون توی سلسله مراتب سازمانی ۴ رده بالاتر از من بود (بعد از ۲ رده مدیر تیم و یک مدیر دپارتمان) و نزدیک ۶۰-۷۰ نفر زیر دستش بودن.