کشفیات یک آدم عادی درمورد ایران

اگه یه آدم عادی اینقدر از تجهیزات نظامی ایران میدونه پس پنتاگون و سی.آی.ای و ان.اس.ای چقدر میدونن؟

http://geimint.blogspot.com/search/label/Iran

گردن کلفت

میدونین چرا نمیشه جزئیات شهر مینسک رو توی گوگل دید؟

http://maps.google.com.au/maps?q=minsk&oe=utf-8&rls=com.ubuntu:en-AU:unofficial&client=firefox-a&um=1&ie=UTF-8&split=0&gl=au&ei=h2MTSoGIL5z8tgPhr4nmDQ&sa=X&oi=geocode_result&ct=image&resnum=1

چند تا هم عکس از تارا


چند تا عکس از طبیعت اینجا


زنگ تفریح

چند نمونه سوال و جواب جالب در دادگاه, به نقل از پرنده مسافر:

ATTORNEY: How was your first marriage terminated?
WITNESS: By death.
ATTORNEY: And by whose death was it terminated?
______________________________________
ATTORNEY: So the date of conception (of the baby) was August 8th?
WITNESS: Yes.
ATTORNEY: And what were you doing at that time?
WITNESS: Duh………….
______________________________________
ATTORNEY: What is your date of birth?
WITNESS: July 18th.
ATTORNEY: What year?
WITNESS: Every year.
______________________________________
ATTORNEY: Do you recall the time that you examined the body?
WITNESS: The autopsy started around 8:30 p.m.
ATTORNEY: And Mr. Denton was dead at the time?
WITNESS:  No, he was sitting on the table wondering why I was doing an autopsy on him!
______________________________________
ATTORNEY: Doctor, before you performed the autopsy, did you check for a pulse?
WITNESS: No.
ATTORNEY: Did you check for blood pressure?
WITNESS: No.
ATTORNEY: Did you check for breathing?
WITNESS: No.
ATTORNEY: So, then it is possible that the patient was alive when you began the autopsy?
WITNESS: No.
ATTORNEY: How can you be so sure, Doctor?
WITNESS: Because his brain was sitting on my desk in a jar.
ATTORNEY: But could the patient have still been alive, nevertheless?
WITNESS:  Yes, it is possible that he could have been alive and practicing law.

درمورد استرالیا - قسمت چهارم - بچه ها و مهد کودک

علاوه بر مردم استرالیا, دولت استرالیا هم بچه دوست داره! این لیست کمکهاییه که دولت به خونواده های بچه دار میکنه:
1- اگه بچه ای توی استرالیا به دنیا بیاد کمک هزینه ای معادل 5000 دریافت میکنه (Maternity Benefit یا Baby Bonus).
2- اگه بچه رو واکسینه کنین یه کمک هزینه دیگه دریافت میکنین که حدود 300 دلار میشه (Immunization Benefit).
3- برای بزرگ کردن بچه ها کمک هزینه دوهفتگی پرداخت میکنه که مبلغش بستگی به تعداد بچه ها و درآمد خونواده داره (Family Tax Benefit, Part A and B).
4- اگه مشمول Family Tax Benefit میشین و خونه اجاره کردین قسمتی از اجاره خونه تون رو هم بهتون کمک میکنن.
5- اگه بچه رو مهد بذارین قسمتی از هزینه مهد رو پرداخت میکنه و شما فقط قسمتی از شهریه رو پرداخت میکنین (Childcare Benefit).
6- تازه بعد از این که شهریه تخفیف داده شده رو پرداخت کردین یه مقدار رو هم سر سال مالی بهتوی برمیگردونن (Family Tax Rebate).
این مواردی بود که من اطلاع داشتم. چون هنوز مبلغش رو به ما اعلام نکردن زیاد نمیتونم دقیق بگم, ولی حدس میزنم برای بند 3 و 4 ماهی 400-500 دلار به ما بدن. برای بند 5 و 6 هم طوری که مدیر مهد میگفت احتمالا هزینه مهد از روزی 65 دلار برای ما حدود 15 الی 20 دلار بشه.

مهدکودک:
تارا از هفته پیش به صورت نیمه وقت مهد میرفت. یک مهد به اسم Greenlands که توی Mount Waverley هست و یه شعبه دیگه ش هم توی Glen Waverley. مدیرای این مهد یه خانم و آقای ایرانی هستن و یه چند تا کارمند ایرانی و افغانی هم دارن که فارسی میتونن صحبت کنن و این دلیلی بود که با وجود دوری مسافت تصمیم گرفتیم تارا رو ببریم اونجا. طوری که نسیم تعریف میکنه ظاهرا زیاد ازشون راضی نیست. نکاتی که توی این چند روزه دستگیرش شده اینهاست:
۱- زیاد با بچه ها مهربون نیستن و بچه ای رو که گریه میکنه معمولا به حال خودش رها میکنن به جای اینکه توی جمع بیارن.
۲- تارا غیر از چند کلمه زیاد انگلیسی بلد نیست و با وجود اینکه بهشون سپردیم که هرچند وقت یه بار (که توی 3 ساعتی که تارا اونجاست شاید بشه 3 بار در مجموع) بهش سربزنین و حداقل ازش بپرسین که جیش داره یا نه این کار رو نکردن و اصرار دارن که حتما باهاش انگلیسی حرف بزنن! خوب حالا چه کاریه؟

۳- تعداد بچه های چینی توی کلاس زیاده و مربی کلاس تارا هم چینیه. توی کلاس وقتی اعداد رو میشمره یه بار انگلیسی میشمره و یه بار هم چینی!!!

حالا فردا قراره سنگامون رو باهاشون سوا کنیم اگه نشد یه کار دیگه بکنیم.

هرگونه پیشنهاد مزید امتنان است.

پینوشت: مرسی بابت پیشنهاداتون. یه کمی خشانت به خرج دادیم رفتارشون بهتر شده و هواش رو دارن. تارا هم خیلی بهتر شده و داره با محیط جدید کنار میاد.

این نکته رو هم جدیدا فهمیدیم که بچه ها خودشون دستشویی میرن و کسی هم کاری نداره که خودشون رو تمیز کردن و دستهاشون رو شستن یا نه. همونطوری پا میشن میان سر میز غذا. این مورد اینجا عادیه و سایر دوستانمون هم این مورد رو توی مهد بچه شون دیدن.

مهد تمیز سراغ ندارین؟؟

آنفولانزای خوکی

خوب مثل اینکه قضیه داره بیخ پیدا میکنه. درجه هشدار درحال حاضر ۵ از ۶ شده.

پینوشت: دیروز اولین مورد از ابتلا به این بیماری توی ایالت کوینزلند هم کشف شد و به سلامتی به استرالیا هم وارد شد.

روز مادر

خوب این روزها اینجا به خاطر روز مادر که دهم ماه می هست خیلی شلوغ پلوغه و همه درحال خریدند. بیربط نیست اگه یه مطلب جالب در این مورد بخونین. ویکیپیدیا روز مادر رو در تمامی کشورهای دنیا لیست کرده. اگه به جدول نگاه کنین میبینین که بسیاری از کشورها این روز رو توی ماه می جشن میگیرن (حالا چرا می من نمیدونم فعلا). در مرحله دوم کشورهایی هستن که این روز رو توی مارچ جشن میگیرن: ۸ مارچ مصادف با روز جهانی زن و ۲۱ مارچ که مصادف با اول فروردین میشه (زمین مادر طبیعت محسوب میشه و انتساب این روز به مادر همچین بی ربط هم نیست). جالبه که بدونین کشورهای عربی در روز اول فروردین روز مادر رو جشن میگیرن. و بالاخره روز مادر در ایران هم ۲۰ ام جمادی الثانیه, تنها کشوری که بر مبنای تقویم قمری این روز رو حساب میکنه!!!!

درمورد استرالیا - قسمت سوم - وضعیت اجتماعی

مثل بقیه مطالب من, این مطلب هم جامع و کامل نیست و فقط به تجارب شخصی ما مربوط میشه. ممکنه به یه سری موارد اشاره نشده باشه. البته اگه کامنت بذارین در حد اطلاعاتم تکمیلش میکنم.

بافت جمعیتی:
خوب استرالیا یک کشور مهاجرپذیره و قسمت عمده این مهاجرا هم چینی هستن. برخلاف تصور قبلیمون ملبورن پر از چینیه (به جرات متونم بگم بیشتر از نصف). حالا ببین جایی مثل سیدنی که میگن درصد بیشتری چینگ چانگی دارن چه خبره!
عموما چینی ها آدمهای ساکت و سر به راهی هستن و سرشون تو کار خودشونه. ولی گیر اون غرغروهاشون نیفتین. واه واه واه! دو موردشون رو من تا حالا دیدم وقتی که سر یکی داد میزنن انگار میخوان همین الان بخورنش.
استرالیاییها نسبتا خونگرمتر و اجتماعی ترن و خیلی هم خونواده دوست هستن. شما اصلا نباید از دیدن یه خانم که یه بچه توی کالسکه داره, یکی دیگه رو دستش رو گرفته, یکی دیگه داره پشت سرشون با دوچرخه میاد, یکی هم تو شکمشه تعجب کنین!
با این اوصاف نباید انتظار داشته باشی که با خارجی ها بد برخورد کنن (مثل مردم اروپا) و غالبا هم همینطوره ولی توی جاهایی غیر از سیدنی که خیلی مهاجرزده نشده هنوز مردم یه حسی ته ذهنشون دارن هرچند که طبق قوانین نمیتونن براساس ملیت هیچ تبعیضی بین مردم قائل بشن.

استیل زندگی:
مردم اینجا عموما خیلی زود از خواب بیدار میشن و شبها هم زود میخوابن. ساعت 9 یا 10 شب محدوده اطراف خونه ما دیگه سوت و کور میشه و وقتی که توی کوچه ها راه بری فقط سگها از توی خونه ها بهت واق واق میکنن! البته مرکز شهرخیلی زنده تره و شبهای آخر هفته به خاطر کافه ها, بارها و مراکز تفریحی خیلی شلوغ میشه. به خاطر همین کسایی که مرکز شهر زندگی میکنن آخرهفته ها خواب ندارن. اکثر جمعیت علاف آخر هفته ها رو جوونا تشکیل میدن و خونواده ها آخر هفته معمولا توی پارکها و کنار ساحل در خدمت بچه ها هستن.

ذائقه و غذا:
از لحاظ ذائقه مردم استرالیا خیلی به ما نزدیک هستن و به شدت هم خوش غذا هستن. بیخود نیست که انقدر چاق هستن. رستوران ایرانی و افغانی هم زیاد دیدیم که بیشتر توی محلات نزدیک Doncaster و یا Dandenong میشه پیدا کرد. یکی دو بار هم غذای ایرانی رو امتحان کردیم که بدک نبود. مغازه ایرانی هم که توی چند قسمت شهر وجود داره که نزدیکترینش به ما توی Dandenong هست ولی زیاد لازم نبوده که ازش خرید کنیم چون تقریبا همه چی توی مغازه های استرالیایی پیدا میشه.

ایرانیان مقیم اینجا:
همونطور که سایر دوستان هم اشاره کردن ایرانیای مقیم استرالیا جمع انسجام یافته ای ندارن, تازه توی ملبورن هم که تعدادشون خیلی هم کمتر از سیدنیه و اغلب توی Doncaster یا محلات اطرافش زندگی میکنن. تا امروز با یک سری برخورد داشتیم و فعلا از اونهایی که از خودشون فرار میکنن ندیدیم خوشبختانه. چند تا از قدیمی تر ها که ما باهاشون آشنا شدیم خیلی هم خوش برخورد و اجتماعی هستن. یه تفاوتی که بین اینجا و مالزی دیدیم اینه که اینجا ایرانیها رو توی همه مشاغل میتونی پیدا کنی و مثلا پیدا کردن یه متخصص اطفال ایرانی زیاد دور از انتظار نیست که خیلی میتونه کمک کنه.

?What's up

! I am a permanent resident of NEC now

LOL