امروز تارا بهونه دخترخاله ش (شیدا) رو میگرفت. بهش گفتیم که ما چند سال دیگه برمیگردیم ایران پیش شیدا. برگشت گفت من اونجا رو دوست ندارم بگیم اونا بیان اینجا (بعد شروع کرد به شمردن: سیامک, ارغوان, شیدا, ...)

بچه نیم وجبی چه زبونی درآورده ماشالله